امام صادق(ع) در مصاف با متحجران و سلفی‌گریان
55 بازدید
تاریخ ارائه : 8/23/2014 10:47:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

واژه «سلفي» و «سلفي‌گري» واژه‌ايست كه امروز در صحنه‌هاي سياسي اعتقادي ظهور بيشتري پيدا كرده است اما كلمه‌اي جديد با معناي نو و بي‌سابقه نيست. «سلف» نياكان و گذشتگان را شامل مي‌شود و سلفي يا سلفي‌گري هم به معناي عمل به روش نياكان و گذشتگان است و از آنجا كه در عمل به روش گذشتگان برخورد و تزاحم با مقتضيات روز مطرح مي‌شود پافشاري بر گذشتگان چهره جديدي بنام «سلفي» را ترسيم مي‌كند. با اين توصيف ما مي‌تواينم خطوط كلي اين جريان اعتقادي و سياسي را در عصر ائمه(ع) جستجو كرده و نقش امامان معصوم با اينان را بررسي كنيم.

در اين نوشتار بدنبال سيره حضرت صادق(ع) در مقابل «سلفي هاي» آن زمان نيز هستيم تا چراغ راهي براي امروز ما بشود.

افراد «دگم» و «متحجر» و «سخت انديش برسم نياكان خود» در زمان آن حضرت بودند و داشته‌هاي خود را وقتي قابل انطباق بر سيره و روش امام(ع) نمي‌ديدند لب به اعتراض مي‌گشودند كه برخي از آنها و برخورد حضرت صادق(ع) از اين قرار است:

1)به بهانه توحيد اقدام و به حذف نام پيامبر(ص)

يكي از كارهاي «اهل سلف» اين است كه براي اينكه بتواننداهداف خود را پياده كنند و دست ديگران را از بزرگان دين كوتاه نمايند تا بتوانند به اغراض سوء راه يابند كه درست شيوه «سلفي‌هاي امروز» هم همين حربه است و هدف آن است كه شيعيان جهان اسلام را متهم به شرك كرده و خون آنان رامباح ‌شمارند و وقاحت را به حدي رسانند كه زمينه اي باشدبراي  عالمان سوء آنان براي فتوي بر جواز به چرخ گوشت سپردن شيعيان !

ابوحنيفه با امام صادق(ع) سر يك سفره بودند كه امام صادق(ع) وقتي خواست از غذاي دست بكشد نام حق تعالي و پيامبر اكرم(ص) را برد در آنجا ابوحنيفه كه حضور داشت اعتراض كرد كه چرا نام رسول‌الله در كنار نام خدا مي‌گذارد و اين برخلاف اقتضاي "توحيد" است كه امام آيات سوره توبه را تلاوت نمود:

«سيؤتيناالله من فضله و رسوله...» (1)

فرمودند پس چراوعده لطف الهي و لطف رسول الله در كنار هم آمده؟

ونيز آيه ديگر همين سوره را خواندند:

«مانقموا الاان اغناهم الله و رسوله من فضله...»(2)

كه در اينجا هم نام پيامبر در كنار نام خدا آمده .

در اين لحظه بود  كه ابوحنيفه گفت:‌ بخدا قسم بمانند اين بود كه اين دو آيه را تاكنون نخوانده‌ام(3).

طبق نقل ديگر(4) امام فرمود چرا اين دو آيه خوانده‌اي ولي بر قلب تو قفل خورده است.

2)تظاهر به زهد و اعتراض به امام صادق(ع)

جريان سفيان ثوري كه خود يكي از عالمان و فقهاء زمان حضرت صادق(ع) است به شكلهاي مختلف و روايان گوناگون در كتب متعدد نقل شده كه حاكي از «روش سلفي» و«بينش دگم» او بوده و لذا در مقام اعتراض به حضرت صادق(ع) بر مي آيد كه خود گويد :

به حضور امام صادق(ع)‌ رسيدم ؛

«فرأي عليه ثياباً بيضاً كثيره القيمه»

ديدم حضرت لباس فاخري به تن نموده و گفتم،

«ان هذا اللباس ليس من لباسك"

اين پوشش مناسب شما نيست و ترك سنت است

«والله مالبس رسول‌الله مثل هذاللباس...»

حضرت پاسخ منطقي خود را فرمود خلاصه آن اين است  كه زمان رسول الله(ص) زمان تنگدستي مسلمين بود و پيامبر(ص) طبق آن زمان زيست مي‌فرمود و اين زمان زمان ديگري است .

و در ضمن اين بيان كه پاسخ به شبهه ي ابوحنيفه بود امام صادق(ع) تظاهر و نفاق او را برملاء كرد و لباس او با دست خود او كنار زد و نشان داد كه؛ شما لباس لطيف و نرم و فاخر خود را زير اين لباس خشن مخفي كرده اي(5)

بجاست از اين بيان حضرت يك استفاده فقهي هم بشود كه اگر امام(ره) فرمود «زمان و مكان در فقه مؤثر است» چيز پيچيده‌اي نيست كه براي استنباط آن با دشواري روبرو شويم چون تأثير زمان و مكان در احكام و سنت از اين حديث به راحتي قابل استفاده است.

البته همين جريان از عباد بن كثير و اعتراض نسبت به امام صادق(ع) نيز نقل شده و جالب در آن روايت اين استكه اين گروه «سلفي» با امام آن كردند كه حضرت(ع) فرمود:

«ويلك يا عباد انما انا بضعه من رسول‌الله فلاتؤذني...»

«من پاره تن پيامبرم و مرا اذيت مكن»(6)

البته چنين واپس گرائي‌هائي در زمان حضرت امير(ع) هم بوده مثلاً به حضرت خبر دادند فردي چنان مشغول عبادت شده كه  از همسر و فرزند خود غافل شده كه امام علي(ع) با جديت برخورد فرمود.(7)

3)سكونت در خانه نامناسب پدري و روشنگري حضرت صادق(ع)

آن حضرت روزي وارد منزل يكي از اصحاب خود شد ولي خانه، خانه نامناسبي بود و شرائط اقتصادي آن مرد اقتضاء‌خانه بهتري داشت كه وقتي علت سكونت در آن خانه را جويا شد آن مرد گفت خانه پدري است و يادگاري... امام فرمود: اگر پدرت در سكونت در اين منزل جهالت داشته تو هم بايد ادامه دهنده آن جهالت باشي!؟(8)

4)كافران حق بهرمندي از خدمات مسلمين را ندارند!

در روايتي كه حضرت صادق(ع) با جمعي از اصحاب خود از محله‌اي عبور مي‌فرمودند و ديدند كه مردي غيرمسلمان گرسنه و برهنه است و وقتي حضرت به آن فرد لباس و غذاي مناسب داد مورد اعتراض گروهي از اصحاب خود قرار گرفت كه «چرا به يك كافر خدمت رساني كرديد؟» كه حضرت آنان را متوجه حقوق انساني هر انسان بر انسان ديگر نمود.(9)

آيا "اسلاف بحق آن سلفي ها" ، سلفي هاي امروز نيستند كه به بهانه هاي واهي مسلمين را متهم به ارتباط با بيگانگان ميكنند و غافل از آن كه خود با روش «سلفي و متحجرانه » خود بيشترين خدمت را به دشمنان دين ميكنند!

4) متهم كردن حضرت صادق(ع) به عدم اعتقاد به «جهاد»

نمونه ديگري از سلفي گري اتهام «بي اعتقادي به جهاد» است كه توسط عده‌اي تندرو به حضرت زده شد و امام هم پاسخ مناسب در موارد متعدد را داده ؛

گاهي از نبود ياران مناسب سخن مي‌گويد (10)

و گاه ديگر از جذب  برخي از مؤمنين به دستگاه خلافت را متذكر شده(11)

و زماني ديگر در قبال زيديه كه مي‌گفتند :

«اختلاف ما با جعفر بن محمد در اين است كه او اعتقاد به جهاد ندارد»!

«فان الزيديه يقلولون ليس بيننا و بين جعفر خلاف الا انه لايري الجهاد»

امام اين اتهام را از خود دفع كرده فرمود: بلي

«وا... اني لاراه،ولكني اكره ان ادع علمي الي جهلهم»

كه من دانش خود را در كنار جهل آنان نمي‌گذارم.(12)

5)  توجيه و تأويل سخنان صريح امام صادق

برخي از "سلفي‌هاي شيعي مذهب" براي توجيه عمل و مبناي فكري خود دست به تأويل احاديث امام صادق(ع) مي‌زدند كه امام برخورد فرمود:

«فيخرج من عندي فيتأول حديثي علي غيرتأويله»

آنانكه سخن مرا به معناي ديگري غير آن معناي خودش تأويل مي‌بردند حق جلوس با مرا را ندارد.(13)

چه بسا شما خواننده محترم از اين گونه "سلفي گري و سلفي يان" در حيرت رفته باشيد اما حيرت در آنجا بيشتر مي‌شود كه همه «تحجر» و «عناد» و «جهالت» خود را به خداي متعال نسبت مي‌دهند و مي‌گويند:

«والله امرنابها»(14)

و اين همان چيزي است كه امروز هم به انگيزه جهاد و شهادت از سلفي يان روزگارمان مي‌بينيم . و جواب حق تعالي اين است كه

«قل ان‌الله لايأمر بالفحشاء»(15)

اين نمونه ها گزارشي بود از برخورد جدي حضرت صادق (ع) با اين گروه "واپس گرا" و "متحجر" .

اما غير از اين راه كه مشتمل بر  برخورد مستقيم آن امام همام با اين فرقه ضاله است راه ديگري ديده ميشود كه حضرت صادق (ع) از آن راه هم براي ابطال اينان وارد عمل شد و سر استفاده حضرت از شيوه هاي مختلف در مقابله با "جريان سلفي و تكفيري" در اين است كه فضاي زندگي امام صادق بگونه ايست كه اين افراد و مشابه اين آدميان اينقدر زياد است كه امام صادق(ع) به سرير فرمود :

«اگر 17 مؤمن واقعي بود من خانه نشين نبودم و دست به جهاد مي‌زدم»(16)

اما آن راهي كه بصورت غيرمستقيم امام وارد شد و مي‌توانيم در راستاي آن ، نقش منفي «سلفي هاي» زمان امام صادق(ع) را بررسي كنيم، سخنان خود امام صادق(ع) است:

نمونه اول:

اين تعبير امام صادق(ع) است: «ان جاسك يهودي فاحسن مجالستك»(17) كه امر فرمود اگر در معاشرت خود همنشين با يك يهودي بوديد به رسم مردانگي عمل كنيد.

اين حديث نشان مي‌دهد كه افرادي در زمان امام بوده‌اند كه برخورد بدي با يهوديان مدينه داشتند و حضرت با اين فرمايش كار آنان را مورد تخطئه قرار مي‌دهد وصد البته كه آنان كه آنچنان بودند، نيستند مگر عده‌اي «دگم» و «سلفي»

نمونه دوم:

امام صادق(ع):‌

"ما چنين هستيم كه به عيادت مريض اينان (اهل سنت) و تشييع جنازه آنان

مي‌رويم". (18)

از اين حديث استفاده مي‌شود عده‌اي از شيعيان چه بسا  برخورد نامناسب با برخي از فرق مسلمين داشتند كه امام در اين مقام هم روشنگري فرموده است.

نمونه سوم:

وقتي شخصي به حضرت صادق(ع) عرض كرد از اقوام ما يك شخصي هست كه شيعه نيست، آيا حقي بر من دارد؟ حضرت فرمود: بله دو حق دارد يكي حق رحم و ديگري حق اسلام. (19)

با توجه به همه اين نقل‌هاي حديثي و تاريخي در مي‌يابيم كه «سلفي گري» داراي اقسام و مراتبي است از «سلفي‌گري مذهبي» تا «سلفي گري معاشرتي» و «سلفي گري اقتصادي» و «سلفي گري سياسي» ادامه يافته كه البته دامنه پربحثي دارد.

اگرچه سلفي‌هاي امروز به تكفير و بعد هم به قتل (حذف فيزيكي) مخالف خود فتوي مي‌دهند اما اين تكفير و قتل مراحل آخر سلفي گري است و آنچه از جريانات واقعه در زمان امام صادق(ع) مطرح شد "سلفي گري" است اما قبل از تكفير و قتل كه مرحله «اتهام زني» يا «ترور شخصيت» است و همه اين عناوين در «افراطي گري» قابل درج است.

ريشه «سلفي گري» در كجاست؟

سلفي‌ها در حدوث و بقاء داراي دو ريشه و منبع تغذيه هستند يكي دروني و ديگر بيروني.

ريشه دروني

رذائل اخلاقي مثل «تعصب» يا «تكبر» و «خودبيني» ريشه‌اي است كه درختي نامباركي بنام «افراطي گري» توليد مي‌كند كه ميوه تلخ آن «سلفي گري» است.

شايد بي ارتباط با بحث ما نباشد كه مرحوم كليني از امام صادق(ع) نقل مي‌كند كه «حب رياست» منشأ خطرناكترين اعمال است و بعد مي‌فرمايد :

«آنكه حب رياست دارد ملعون است و آنكه در قلب خود به رياست فكر مي‌كند هم ملعون است».

لذا امام باقر(ع) كه به آينده "سفيان ثوري" توجه دارد فرمود:

يا سفيان لاتتبع هواك»(20).

آيا سلفي ديروز مثل سفيان ثوري كه در نهايت بي‌ادبي روش امام صادق(ع) را برخلاف سيره رسول خدا(ص) معرفي مي‌كند و به قول امروزي‌ها «رسانه‌اي» مي‌كند و نيز سلفي امروز كه حكم به خروج يك طائفه تعريف شده از جهت مباني ديني ( در حدي كه اساتيد جامع الازهر بر حقانيت او اقرار كرده‌اند) يعني «شيعه» ميدهد ، غير از «حب رياست» و «تك بيني» و «برتري طلبي» است؟

ريشه بيروني

همانطوري كه امروز حمايت‌هاي استكبار جهاني از «قوم سلفي ها» بر كسي پوشيده نيست. سلفي‌هاي زمان حضرت صادق(ع) هم از اين حمايت‌هاي حاكميت‌هاي جور بي‌بهره نبودند ، اضافه برآنكه شيوه متظاهرانه و منافقانه منصور دوانقي بر ساده زيستي بوده!.

در يك نقل آمده كه امام باقر(ع) به همان سفيان ثوري كه بارها امام صادق را بعداً مورد اعتراض خود قرار مي‌داد فرمود

«ياسفيان لاتذهبن بك المذاهب عليك بالقصد و عليك ان تتبع الهدي»

كه همه هدايت را در قرآن و تبعيت از امام صادق(ع) معرفي فرمود.(21)

آنچه ما را نسبت به اين شخص و حركات اعتراضي او و امثال او مشكوك مي‌كند دفاع ضمني است كه اين قماش از داعيه داران حفظ ارزشهاي ديني ، از بني اميه است .(22)

راه فرار از انديشه‌هاي سلفي

راه فرار از انديشه‌هاي و بعد رفتاري سلفي كه همان تندروي و استناد تندروها به منابع ديني است در گرو شناخت صحيح انسان و راهنماي ابدي انسانهاست كه همان نقل (شرع) و عقل است.

الف) فطرت

«فطرت» مهمترين نعمت الهي است كه همه و همه انسانها از آن بهره‌مند شده‌اند و هيچ كس خالي از فطرت نيست و اين «فطرت» همان ترسيم كننده اصلي ساختمان خلقت بشري است و متمايل به «حق و حقيقت»بودن است و اگر اين زمينه دروني انسان بنام «فطرت» مهمان " قرآن" و "سنت" و نيز "عقل" شد شكوفا مي‌شود و آن را از "افراط و تفريط" ، از «غلو» و «سلفي‌گري» نجات مي‌بخشد. اما اگر همين «فطرت» دستخوش دستبردهاي «جهالت» گردد دفن ميشود .

ونتيجه اش اين ميشود كه آنچه حق نيست را حق پنداشته و سخت بر آن پاي مي‌فشرد

ب) تمسك به قرآن

در قرآن شريف آيات زيادي در باب اينكه مسلك "سلفي يان" به توجه در انديشه و رفتار به نياكان است، آمده.

بعنوان نمونه در مورد حضرت شعيب آمده كه مخالفان به اين پيامبر خدا گفتند :

«اصلاتك تأمرك ان نترك مايعبد آباؤنا...»

يعني دين تو، از تو خواست ما از دين پدرانمان دست برداريم؟!(24)

در مورد قوم موسي نيز اينطور آمده كه گفتند:

«ما سمعنا بهذا في ابائنا الاولين»(24)

كه چنين سخناني را از نياكان خود نشنيده ايم:

ودر مورد قوم حجاز قبل از اسلام هم آمده:

«اناوجدنا آباء فاعلي امه وانا علي اثارهم مقتدون»(25)

در مورد انسانهاي منفي كه اهل فحشاء و گناه هستند هم فرمودكه داعيه اينان اين است :

«وجدناعليها آباءنا»(26)

قرآن شريف در پاسخ به همه اين ادعاهاي بي‌اساس به اهل ايمان متذكر مي‌شود كه:

«لاتتخذوا »(27)

ا                                                   ين چنين امورات خود را بنا مگذاريد

«لوكان آباؤهم لايعقلون شيئنا ولايهتدون»(28)

چراكه اگر نياكان شما از نعمت عقل و هدايت بي‌بهره بوده‌اند ، شما هم بايد راه آنان را پيش گيريد!؟.

در اينجا كه سخن از «بي عقلي» سلفي‌ها در قرآن مطرح مي‌شود تعبير زيباي استاد مطهري در خور توجه است  كه فرمود :

«اين گونه تعصب ها ، گوسفند صفتي است».(29)

ح) تمسك به سيره رسول خدا(ص) و اهل بيت(ع)

سيره رحماني رسول رحمت(ص) در موارد مختلفي كه در  قرآن آمده(30)، همه و همه آن گوياي غلبه رحمت و عطوفت بر غضب نسبت به همه افراد بشري است.

در اين بخش به اين روايت توجه فرمائيد كه خود آنجناب وقتي در مقام بيان شبيه‌ترين مردم بخود را معرفي مي‌كند در رديف اوصاف اخلاقي انسانهاي برتر به اين وصف اشاره مي‌فرمايد كه:

«اشدكم حباً لاخوانه في دينه..»(31)

نتيجه آن است كه هر كه در اعمال محبت نسبت به  مسلمين قوي‌تر و شديدتر باشد به پيامبر(ص) شباهتش بيشتر است.

باز در اينجا اين سؤال به ذهن ميايد كه اين گروه هاي خشن  سلفي كه مدعيان تابعيت از سنت هستند ، آيا واقعا از پيامبر رحمت تبعيت ميكنند؟!

اما  سيره اهل بيت(ع) در اين مورد اينقدر ادله و شواهد زيادي است كه جا براي كوچكترين گماني تميگذارد كه سيره "سلفي ها و متحجران " از ريشه باطل است .

فقط به يكي دو نمونه اشاره كنيم:

امام علي(ع) فرمود :

«شيعتنا... سلم لمن خالطوا»(32)

يعني فردي كه باشيعيان ما در ارتباط است در امنيت از اوست و هيچ خطري از ناحيه شيعيان ما كسي را تهديد نميكند.

و يا امام صادق(ع) در بياني فرمود:

«شيعيان ما در برخورد با جاهلان ، حداكثر دوري را رعايت ميكنند .»(33)

و از همه اين بيانات روشن‌تر براي استدلال بر ابطال حركات بي‌مبناي «سلفي ها» اين فرمايش امام علي(ع)كه در نامه به مالك اشتر است كه فرمود:

«... به هر انساني رحم كن چرا كه در خلقت با تو شريك است»(34)

د - تمسك به عقل

آناني كه به مباني عقلي آشنائي دارند هيچ ترديدي نيست كه «عدل» حسن است و «ظلم» قبيح است و از «عدل» بالاتر «احسان» است كه ،احسن است و لذا در متون ديني نيز «عدل» و «احسان» در كنار هم آمده است.(35)

بله به همين جهت است كه خليفه ي متحجر و متجاهر ،متوكل عباسي در دروان حاكميتش "تعقل " را تعطيل و "تعبد" را روش عمومي براي همه رعيت و مردم قرار داد.و روش او چنان در ميان مردمان جاهل جواب دادكه "احمد بن حنبل " بايك افق تاريك تعبدمسلكي ظهور كردو چنان مردمانش به او ارادت پيدا كردند كه 18هزار نفر در تشييع او شركت كردند . (36)

آيا در قضاوت عقل ، حركات سلفي‌ها و تندروها حقانيت دارد؟ وآيا سلفي‌گري "عدل" است؟ آيا به مقتضاي «احسان» است ؟ گرچه در اين نوشته «بررسي ديدگاه و روش امام صادق در مصاف با سلفي ها» مورد غرض قرار گرفت اما به جهت آشنائي بيشتري با تغاير افكار اين قوم با قرآن و سنت و عقل و خواستگاه آنان از «سلفي گري» شان كمي از متن موضوع به حاشيه پرداخته شد.

------------------------------

(1) سوره توبه / 59

(2) سوره توبه / 74

(3) وسائل 24 / 351

(4) بحار 10 / 216 و 47/ 240

(5) كافي 6 / 442

(6) بحار 1247 / 361

(7) شرح نهج البلاغه 11 / 32

(8) در مجموعه آثار استاد مطهري 22/ 547 نقل شده

(9) پيشين 22 / 752

(10) كافي 2 / 242

(11) بحار 47 / 382

(12) وسائل 11/ 32

(13) رجال كشي / 170

(14) سوره اعراف / 28

(15) پيشين

(16) كافي 2 / 242

(17) الشافي / 630 از فقيه 4/ 175

(18) كافي 2/ 175 و 2/635

(19) كافي 2/15 و الشافي / 625 و 627

(20) بحار 47 / 363

(21) همان

(22) بحار 47 / 356

(23) هود / 87

(24) قصص / 36

(25) زخرف / 23

(26) اعراف / 28

(27) توبه / 23

(28) بقره / 170

(29) مجموعه آثار 22 / 701

(30) توبه / 12/ و آل عمران / 159 و انبياء /107

(31) كافي 2/ 240 و 2/ 159

(32) كافي 2/ 236

(33) كافي 2/ 238

(34) نهج البلاغه نامه / 53

(35) نحل / 92

(36)مجموعه آثار 22/710

منبع:شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)؛ حجت الاسلام هادي سروش