عرف و عزاداری
46 بازدید
تاریخ ارائه : 3/17/2014 8:55:00 AM
موضوع: فقه و اصول

عزاداری و عرف :

عرف در لغت به چند معنا استفاده شده است؛ نخست به معنی پیاپی بودن چیزی به طوری که اجزایش متصل به یکدیگر باشد. دوم به معنی آرامش و طمأنینه. سوم به معنی رسم و روش و مرسوم. (ر.ک: محمود عادل، مجمع البحرین: 158)برای تبیین اصطلاح عرف در میان فقیهان، عبارات مختلف و متعددی بیان شده است که یکی از آنها عبارتند از: «عرف هر چیزی است که مردم به آن عادت کرده‌اند و به آن ملتزم می‌شوند، خواه کردار یا گفتار خاصی باشد.» (جعفر سبحانی، مصادر الفقه الإسلامی و منابعه: 183)در واقع روش مستمر مردم یک شهر یا یک قوم در گفتار یا رفتار است که از آن با نام‌های «عادت» یا «تعامل» یاد می‌کنند. البته لازم نیست همة افراد جامعه یا قوم، به آن روش ملتزم و پایبند باشند بلکه اگر اغلب مردم دارای روش مزبور بودند، عرف محقق می‌گردد. (ر.ک: حسن عمید، فرهنگ عمید :728؛ سیدمحمد حسینی، فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی: 156)جایگاه عرف در اسلام اسلام به خصائص صورى و عادتها و سنتهاى جوشیده از فرهنگهاى اختصاصى ملتها احترام مى‌گذارد و تا آنجا که مفید و سازنده است آنها را قابل تثبیت تأیید مى‌شمارد و حتى اجازه شکستن این میراثها و خصائص وحدت آفرین را نمى‌دهد. حضرت على(ع) در منشور حکومتی خطاب به مالک اشتر مى‌فرماید: «لَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَیْهَا الرَّعِیَّةُ.» یعنی «روش‌های صحیحی که پیش از این، توسط بزرگان امت اجرا شده است و الفت به ارمغان آورده است و کار مردم را راه‌انداخته است، از بین نبر.» (امام علی(ع)، نهج البلاغة: 370) البته شارع نسبت به تعصب جاهلانه و بی فایده‌ای که باعث حفظ عادتها و تقالید ملى غلط و مخرب می‌گردد را محکوم کرده است . لذا پیامبر رحمت و مهربانی(ص) در این زمینه هشداری جدی بیان کرده است. ایشان در این زمینه فرموده: «مَنْ کَانَ فِی قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِیَّةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِیَّةِ‌.» یعنی «هرکس در قلبش کوچک ترین محبتی نسبت به عصبیت جاهلی داشته باشد، خدا او را در روز قیامت با عرب‌های جاهلیت برمی انگیزد.» (کلینی،الکافی، ‌2: 308)گرچه اسلام در خط مشى کلى این تفکر را تقویت مى‌کند که همة انسانها على رغم تفاوت‌ها در خصائص ملى و اقلیمى و تاریخى، از فطرتى یگانه برخوردارند و همین فطرت همگون و یگانه است که به فرهنگ انسانى یگانگى مى‌بخشد و فرهنگ جوشیده از توحید را همان فرهنگ متحد فطرى به‌عنوان فرهنگ مشترک انسانها و ملتها مطرح مى‌نماید و راه‌هاى تعاون و مشارکت را در راه‌یابى به چنین هویت مشترک فرهنگى توصیه مى‌کند، ولى با وجود این هدف درازمدت و کلى ملتها را از حفظ میراثهاى مفید و سازنده و وحدت آفرین فرهنگیشان بازنمى‌دارد. (ر.ک: عباس‌علی عمیدزنجانی، فقه سیاسی، 1: 246) لذا می‌توان ادعا کرد که در بسیاری از موارد مصلحت جامعه به عرف گره‌خورده است؛ زیرا عرف، منبع تشخیصِ مصلحت است. در فقه اسلامی، موارد فراوانی به عرف ارجاع شده است که برخی آنها در ادامه به صورت خلاصه اشاره می‌گردد:• تعیین معنا و مقصود الفاظ: با توجه به اینکه احکام شرعی از طریق الفاظ بیان شده است، پس تشخیص و تعیین معانی الفاظ به نظر و فهم عرف بستگی دارد. مگر جایی شارع معنای ویژه‌ای از الفاظ اراده کند و به آن تصریح نماید. مانند لفظ «صلاة» که در عرف به معنی «عبادت» است اما شارع آن را به معنی «عبادت خاص» می‌داند.• مباحث الفاظ: یکی از مباحث پردامنة دانش اصول فقه، مباحث الفاظ است که سراسر این مباحث جولانگاه عرف و فهم عرفی است و اصولیان برای استدلال باید به ظهورات عرفی متوسل شوند.• تشخیص موضوعات: عرف در احراز خارجی موضوع و تحقق یا عدم تحقق آن (مانند تبدل موضوع شطرنج) نقش به سزایی ایفا می‌کند در واقع نقش عرف در اینجا تشخیص موضوعاتِ احکام فقهی، و پیاده سازی احکام شرعی بر آنها می‌باشد.• مرجع افتاء و قضاوت: مردم هر شهر و منطقه‌ای واژگان و اصطلاحات خاص خودشان را دارند که به وسیلة آنها، امور روزمره شان را تنظیم می‌کنند. لذا در جایی که «مَن» وزنی معادل 12 کیلوگرم دارد؛ اگر سه مَن از کالایی فروخته شود و سپس میان خریدار و فروشنده اختلاف حاصل شود، قاضی یا مفتی، فروشنده را ملزم به تحویل 36 کیلوگرم از جنس مورد نظر، می‌کند. این در حالی است که در برخی شهرها، «یک مَن» معادل 3 یا 6 یا 18 کیلوگرم می‌باشد. اما در مقام قضاوت یا افتاء، باید عرفِ همان شهر، مورد استناد قرار گیرد. (ر.ک: جعفر سبحانی، مصادر الفقه الإسلامی و منابعه: 185) • حاکم در منطقة الفراغ: مهم‌ترین کارکرد عرف، پایه‌گذاری احکام نوین و به رسمیت شناختن آثار و لوازم آن در حوزة معاملات و امور غیر عبادی و غیرتوفیقی است. در واقع شارع، تنظیم نحوة برخی عرصه‌های زیست را بر عهدة عرف نهاده شده است. که آیت‌الله صدر از آن به «منطقة الفراغ» تعبیر کرده‌اند. (محمدباقر صدر، اقتصادنا: 689) و آیت‌الله سبحانی در تبیین جایگاه عرف می‌نویسد: «هیچ شکی نیست که عرف مرجع حکم در "منطقة الفراغ" است. یعنی در جایی که نصی از سوی شارع در جایی وارد نشده است، عرف مرجع تعیین حکم شرعی می‌باشد.» (جعفر سبحانی، مصادر الفقه الإسلامی و منابعه: 183) لذا همین «منطقة الفراغ» یکی از موارد جواز رجوع به آراى عمومى شمرده شده است. (فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، ‌1: 114)شهید صدر در تبیین «منطقة الفراغ» به مسائل ذیل اشاره کرده است: 1. قوانین اسلام به طور موقّت و گذرا وضع نشده تا (چنانکه مارکسیسم مى‌گوید) با تبدیل دوره‌هاى تاریخى، تغییر شکل یابد، بلکه براى تمام ادوار و اعصار، ثابت و جاودانه است.2. براى تأمین این شمول و استیعاب، به عنصری شناور نیاز است تا در بستر دوره‌ها و مراحل مختلف تاریخى، پاسخگوى مقتضیّات مختلف باشد و براى روشن ساختن این عنصر شناور، باید ابعاد متغیّر زندگى انسان را معیّن ساخت.3. برای مثال در حیات اقتصادى انسان دو نوع رابطه وجود دارد: نخست رابطۀ انسان با طبیعت و سرمایه‌هاى طبیعى که در شیوه‌هاى تولید از طبیعت و راه‌هاى سیطرۀ بر آن خلاصه مى‌شود و دیگر رابطۀ انسان با همنوعانش که به صورت حقوق و امتیازات تجلّى مى‌یابد.4. تفاوت این دو نوع رابطه این است که قوانین مربوط به رابطۀ انسان با طبیعت متغیّرند؛ یعنى به لحاظ تغییراتى که در توان و میزان سیطرۀ انسان بر طبیعت پدید مى‌آید قوانین نیز تغییر مى‌یابد تا عدالت اجتماعى در معرض تهدید قرار نگیرد. به عنوان مثال اگر قانون «من أحیا أرضاً فهى له» در عصر بیل و کلنگ، مجرى عدالت اجتماعى بود در عصر مکانیزه شدن وسایل احیا و کشاورزى نمى‌تواند عدالت را تأمین کند زیرا سبب مى‌شود که افراد اندکى که قادر بر آباد کردن زمین‌هاى فراوانى هستند به مالکان بزرگ تبدیل شوند و ثروت طبیعى عادلانه توزیع نشود. لذا این نوع از روابط عنصر متحرّک و شناورى را مى‌طلبد که در مقابل آن خطر و تهدید بایستد.اما رابطة انسانها با یکدیگر به طور طبیعى ثابت بوده، داراى تطوّر نیست از این رو قوانین ثابتى را مى‌طلبد (در مقابل دیدگاه مارکسیسم که مى‌گوید: روابط حقوقى انسانها با یکدیگر امرى عرضى و تابع تطوّر رابطۀ انسان با طبیعت است) به عنوان مثال هر ملّتى که در اثر ارتباط با طبیعت به ثروتى دست مى‌یابد با مشکل کیفیت توزیع عادلانه مواجه مى‌شود؛ این نیاز یک نیاز ثابتى است که براى رفع آن فرقى بین عصر‌ آسیاب دستى و دورۀ ماشینیسم نمى‌باشد و قانونى که براى رفع چنین نیازى وضع مى‌شود (مثل قانون توزیع ثروت بر اساس کار) قانون عامى است که در تمام دوره‌ها سارى و جارى است.5. آن عنصر شناور و متحرکى که مانع تهدید قوانین بخش اوّل از روابط و ضامن اجراى عدالت مى‌شود «منطقة الفراغ» نام دارد. منطقۀ الفراغ یعنى منطقه‌اى که از قوانین الزامى خالى است.6. لازم به یاد است که «منطقة الفراغ» دلیل بر این نیست که نقصى در شریعت وجود دارد و یا اهمالى از جانب شریعت نسبت به بعضى از وقایع و حوادث صورت گرفته است بلکه به عکس دلیل بر استیعاب و شمول شریعت و توانمندى آن براى هماهنگى و همراهى با اعصار مختلف است. (ر.ک: اقتصادنا، ص 689؛ ناصر مکارم شیرازی، دائرة المعارف فقه مقارن؛ ص: 222)شرایط حجیت عرفبا توجه به موارد ارائه شده، در می‌یابیم عرف با وجود شرایطی، می‌تواند در در «منطقة الفراغ» فایده بخش باشد و حکم مسائلی را روشن سازد. یعنی شارع مقدس در برخی موارد، دست عرف را نسبت به تنظیم روابط و تأمین نیازهای روزمره باز گذاشته است، البته به‌شرطی که از حدود تعیین شده توسط شارع مقدس، تعدی نکنند. این شرایط با توجه به آموزه‌های اسلامی عبارتند از: 1. مخالف نص صریح آموزه‌های اسلامی نباشد.2. بی حرمتی به مقدسات به همراه نداشته باشد.3. خطر جانی یا مالی یا آبرویی نداشته باشد.4. برخاسته از عقل یا احساس صحیح باشد. 5. شارع یا عقلاء آن عرف را ممنوع ندانند.6. حلالی را حرام و حرامی را حلال نکند. 7. به گسترش خرافه پردازی دامن نزند. 8. موجب آزار و اذیت مردم نگردد. 9. مفسده‌ای به همراه نداشته باشد.10. مصلحتی را از بین نبرد. (ر.ک: سیدمحمدتقی حکیم، الأصول العامة للفقه المقارن: 422؛ حسین‌علی منتظری، رسالة استفتائات، 2: 321 و 3: 496؛ ناصر مکارم شیرازی، استفتائات جدید، 1: 165 و 2: 248 و 3: 178)اصول کلی عزاداری اسلامی چنانکه گذشت، شریعت اسلامی براى همراهى با اعصار مختلف برخی موارد و احکام را در عرصه‌های مختلف بر عهدة مردم قرار داده است. در واقع شارع مقدس، کلیات و چهارچوب‌های مدنظرش مطرح کرده است اما جزئیات اجرا و شیوه‌های آن را بر عهدة عرف قرار داده است. یکی از این موارد شیوه‌های «عزاداری» است که اگرچه در شریعت مقدس، چهارچوب آن معین شده است لیکن بسیاری از جزئیات آن بر عهدة مکلفان و عرف هر منطقه واگذار شده است. از این رهگذر اصول کلی عزاداری که در آموزه‌های اسلامی بیان شده است بیان می‌گردد تا منطقة الفراغ در این بحث روشن گردد: 1. گریستن جایز است حتی برای میت مؤمن مستحب است.2. شکیبایی بر مصیبت مستحب است.3. ممنوعیت کارهایی که خشم خدا را برانگیزد مانند: • بلندکردن صدا به گریه و ناله به خاطر هلاکت؛• فریاد و صیحه زدن به بدبختی و گرفتاری؛• سیلی زدن به صورت و سینه؛• دست روی دست زدن؛• فریاد به خواری کردن؛• دست روی ران زدن؛• پاره کردن پیراهن؛• کندن موها. (محمدحسین بروجردی، جامع احادیث الشیعه، 3: 469 تا 500)منطقة الفراغ عزاداریبا توجه به نکات بیان شده، روشن می‌گردد شارع مقدس، عرف را در شیوه‌های اقامة عزا مختار قرار داده است. لذا با توجه به نکاتی که در «اصول کلی عزاداری اسلام» و «شرایط حجیت عرف» مطرح شد؛ شخص مکلف باید شیوه‌های عزاداری در مناطق مختلف را با این دو سنجه، محک بزند و درستی و نادرستی آن را تشخیص دهد. لازم به یادآوری است، بسیاری از آداب و شیوه‌های عزاداری میان شیعیان، با اصول مطرح شده، سازگار است اما برخی انحرافات نیز در عزاداری وارد شده است که آسیب‌های جدی فراوانی به ارمغان می‌آورد. برخی دلایل این انحراف‌ها به شرح ذیل است: • رعایت نکردن «ادب» در مقام «عرض ارادت»؛• امرار معاش برخی از طریق مداحی و منبر؛ • رها شدن مردم از سوی اندیشوران فهیم؛• بیان شرح رخدادها به شیوة زبان حال؛• خواندن روضه‌های مشکوک؛• گردآوری جمعیت بیشتر؛• گرفتن اشک از مستمع؛• داغ کردن مجلس.