اصل «مهرورزی» در سیرة نبوی(صلی الله علیه وآله) (4)
49 بازدید
تاریخ ارائه : 1/20/2014 10:52:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

خوي نبوي (ص) در گفتار علوي (ع)

 حضرت علي (صلوات الله عليه) به فرزندش خوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) را چنين بيان کرده است:

«در اوقات مخصوص خود به ديگران اجازة حضور مي‌داد. براي رفع نيازمندي‌ مردم از كاري دريغ نمي‌كرد. به كار اهل فضل و بخشش زودتر رسيدگي مي‌كرد.كساني را كه كارشان كمتر بود، زودتر از ديگران راه مي‌انداخت. زبانش را مگر از آنچه به او مربوط بود، نگه مي‌داشت. مردم را جذب مي‌كرد و دفع نمي‌كرد. به بزرگان قبيله‌ها احترام مي‌گذاشت و ايشان را رئيس قوم مي‌كرد. بهترين مردم را براي مسؤوليت‌ها انتخاب مي‌كرد. لبخند و خوش­رويي خويش را از مردم پنهان نمي‌كرد. هميشه جوياي حال يارانش بود. مردم را به انجام كار نيك، تشويق مي‌نمود... نزد او كسي كه مهرورزي بيشتري به مردم می­کرد، از همگان برتر بود.با ارزش­ترين شخص براي او كسي بود كه از خود گذشتگي كند....جاي ويژه‌اي براي خويش انتخاب نمي‌كرد... هر كه از او حاجتي مي‌طلبيد، با برآورده شدن يا با پاسخي خوشحال­ كننده، از نزد او مي‌رفت. همه از اخلاق خوش او بهره مي‌بردند. براي همه پدری مهرورز بود. همنشينان او نيز شكيبا و با ادب بودند... هميشه بشاش، نرم­خو و متواضع بود. نه خشن و سنگ دل بود و نه خندان و فحاش و عیب جو».[1]

 امیر کلام، آن­گونه که شایسته بوده، در گفتارش پیامبر(صلی الله علیه و آله)را توصیف کرده است و مجموعه ­ای از رفتار و کردار ایشان را برای فرزندش به تصویر کشیده است. در جای این کلام، ریشه­ ی مهرورزی مهم­ترین عامل برای این رفتارها دانسته شده است، چنان که فرمودند: «برای همه پدری مهرورز بود».  

اعترافات اندیشمندان غربی

   اصل مهرورزی، میراث گرانبهای پیشوایان پیامبر(صلی الله علیه و آله)به مسلمانان بود. ایشان نیز از این اصل چنان بهره جستند که توانستند قلب اندیشمندان حقیقت­ جوی را نیز درنوردند، چنان که در کتاب­ها و گفتارهایشان، به این مسئله اقرار کرده ­اند. [2]   

در اين بخش به برخي از آن موارد اشاره مي‌شود:

ويل دورانت: دركتاب «تاريخ تمدن» تأثير اسلام را در پيشرفت علم و اخلاق چنين بیان کرده است:

«اسلام طي پنج قرن (سال 700-1200م) از لحاظ نيرو، نظم، گسترش قلمرو حكومت، تصفية اخلاق و رفتار، سطح زندگاني، وضع قوانين منصفانة انساني و تساهل ديني، ادبيات، دانش پزشكي و فلسفه پيشاهنگ جهان بود».[3]

در جاي ديگر نيز، چنين نوشته است:

«پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) نسبت به پيروان دين مسيح، خوش­بين است و خواستار ارتباطي دوستانه بين آنها و مسلمانان است، حتي … با اهل كتاب، راه مدارا را پيش گرفت». [4]

گوستاولوبون، انديشمند غربي، به دنبال ريشه ­يابي و علت گرايش مسيحيان به اسلام چنين مي‌نويسد:

«زور شمشير، موجب پيشرفت قرآن نشد؛ زيرا مسلمانان هر كجا را فتح مي‌كردند، مردم را در انتخاب دين، آزاد مي‌گذاشتند، ولي مسيحيان وقتي مي‌ديدند، عدل و دادي كه مسلمانان برقرار كرده‌اند، در زمان‌هاي پيشين نبوده است، دست از باور مذهبي خويش و حتي زبان مادريشان برمي‌داشتند و به دين اسلام و زبان عربي گرايش پيدا مي‌كردند».[5]

ميشو می­گوید: «وقتي مسلمانان بيت المقدس را فتح كردند، هيچ آزاري به مسيحيان نرساندند، اما مسيحيان در باز پس­گيري همين شهر، مسلمانان را با بي­رحمي تمام، قتل عام مي‌كردند… بايد اقرار كنم، اين سازش و احترام متقابل به اديان كه نشانة مروت انساني است، آموزة مسلمانان به مسيحيان است».[6]

هانري دي كاستري در ريشه­ يابي بقاي نسل يهوديان نوشته است:

«بقاي يهوديان، به خاطر دولت‌هاي مسلمان است که آنها را در سده‌هاي ميانه از دست مسيحيان نجات دادند».[7]

آدام متز در آزادي مسيحيان و يهوديان در حكومت اسلامي چنين گفته است:

«كليساها و صومعه‌ها در دوران حكومت اسلامي چنان راحت بودند كه گويي خارج از حكومت اسلامي به سر مي‌برند، و به نظر مي‌رسيد بخشي از سرزميني ديگر هستند. اين برخورد، باعث شد فضاي تسامح در اروپاي سده‌هاي ميانه، برقرار شود كه تا آن زمان با چنين فضايي آشنا نبودند».[8]

ولتر می‌گوید: «در دوران توحش و ناداني، … مسيحيان همه چيز را … از مسلمانان آموختند و از همان قرن‌هاي نخستين هجري، ناگزير شدند براي فراگيري دانش‌هاي گوناگون، به سوي آنان روي آورند. دين اسلام وجود خود را به كشور گشايي‌ها و جوان‌مردي‌هاي بنيانگذارانش مديون است. در صورتي كه مسيحيان به ياري شمشير و تل آتش آيين خود را به ديگران تحميل مي‌كردند …  بار خدايا! اي كاش همة ملت­ها، مسلمانان را سرمشق قرار مي‌دادند. بي‌گمان، دين محمد از مسيحيت برتر بود. در دين او هرگز كسي را به خدايي نگرفتند و پيروان او هرگز به كفر جنون آميز مسيحيان دچار نگشتند… دين محمد، معقول و جدي است و نيز آييني پاك و دوستدار بشريت قلمداد مي‌شود».[9]

برتراند راسل انديشمند غربي، در تبيين رفتار مسلمانان با صاحبان ديگر اديان چنين نوشته است:

«مؤمنان باید تا جایی که ممکن است، براي اسلام جهانگشايي كنند، لكن از آسيب رساندن به مردم، منع شده بودند، … به همين خاطر است كه مي‌بينيم، هر روز افراد بسياري در كشورهاي گوناگون، به اين دين مي‌گروند.»[10]

جورج سارتن نيز در تبيين جايگاه اسلام چنين مي‌نويسد:

«شگفت انگيزترين حادثه، به يقين، پيدايش و رشد انفجاري اسلام بود… پيش از اسلام، چه بسيار كساني كه كشورگشايي كرده بودند، ولي امپراطوري همگي‌شان، پيش از عمرشان به پايان رسيد».[11]

يكي از ريشه‌هاي رشد انفجاري اسلام و باقي ماندن آن را بايد در نحوة حكومت­‌داري مسلمانان دانست كه به قطع بايد با مهرورزي همراه بوده باشد؛ چرا كه هيچ حكومتي نمي‌تواند با ستم پيشگي، چنين رشد انفجاري همراه با دوام چند قرني داشته باشد.

حنا الفاخوري ارتباط آموزشي مسلمانان با مسيحيان را چنين بيان مي‌كند:

«مسلمانان در علوم مختلف چنان سرآمد شدند كه تا قرن 17 معلم اروپاييان بودند».[12]

بي‌گمان، ايجاد ارتباط استاد و شاگردي، با صاحبان ديگر اديان، از كارهاي شگفت­ آور مسلمانان است كه بدون هيچ منتي بلکه از مهرورزي به غير مسلمانان آموزش مي‌دادند.گفتة حنا الفاخوري در اين زمينه خواندني است:

«غربيان، از مسلمانان دانش را فرا گرفتند، لكن خود را بلند نام ساختند و استادان را از ياد بردند. اگر خاورشناساني چون سارتن و مايرهوف ولكلر و كاجوري و سديو و … نبودند، شايد نام نوابغي همچون بيروني و ابن هيثم و خوارزمي و … بر ما هم مخفي مي‌ماند و شنيدن اين نام‌ها، در اعماق روحمان، هيچ شور و هيجاني به وجود نمي‌آورد. … آري، هرگز امت‌ها در سرتاسر تاريخ طولاني خود، كساني را به وجود نياورده‌اند كه از اينان، به تقدير و ستايش و نشر آثار و شناساندن افتخارات، سزاوارتر باشد».[13]

با كمي دقت نظر، در مي‌يابيم كه اگر اصل مهرورزي و هم ‌نوع دوستي از آموزه‌هاي آيين اسلامي نبود، هرگز مسلمانان نمي‌توانستند، قله‌هاي دانش را چنان فتح كنند و در عين حال با مسيحيان آن‌گونه باشند كه ايشان از مسلمانان بهرة علمي برده و حتي نامي از مسلمانان به ميان نياورند.

فرانسوا ژوزف پيكاوه در قايسه­ی‌ ميان داشته‌هاي مسيحيان و داده‌هاي مسلمانان به ايشان چنين مي‌نويسد:

«هر گاه ميان كتاب‌هاي مسيحيان با نوشته‌هاي مسلمانان مقايسه مي‌كنيم، خواهيم ديد مسلمانان از مسيحيان برترند … تا جايي كه در قرن سيزدهم ميلادي، مسيحيان به شاگردي نزد مسلمانان مفتخر بوده‌اند».[14]

ارنست رنان، مورخ بزرگ فرانسوی، در مورد نهادینه شدن مهرورزی و فواید آن توسط مسلمانان گفته است:

«ذوق و شوقی که برای کسب علم و ادب در اسپانیای اسلامی پدید آمد، نتیجه­ ی مهمی که در برداشت، حالت گذشت و مهرورزی بود که نظیر آن، حتی امروزه هم دیده نمی­شود. مسلمانان با روحیه­ ی مهربانی خویش، مانع­ های جذب صاحبان دیگر آیین­ها را برطرف ساختند».[15]

آری، این اندیشمند درست گفته :مسلمانان روحیه­ی مهرورزی پیامبر(صلی الله علیه و آله)را چنان در جامعه پیاده کردند و از این روش بهره نیز جستند .دیگران را جذب کردند و توانستند در پیشرفت سریع دانش­های زمانه به عنوان مهم­ترین عنصر تأثیرگذار مطرح شوند و این افتخار بزرگ را برای نسل­های بیافرینند.

[1]- شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص81 ؛نیز،ر.ک: طبرسی، مکارم الاخلاق،ص 11.

[2]- براي مطالعة بيشتر رك: محمد حسن قدردان قراملكي، اسلام خاستگاه تفاهم و مدارا، ص5؛ محمدرضا حكيمي، دانش مسلمين، ص103 – 141.

[3]- ويل دورانت، تاريخ تمدن (عصر ايمان)2/432.

[4]- همان،2/239.

[5]- گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب،1/121 – 126.

[6]- گوستاولوبون،تمدن اسلام و عرب، 1/121 - 126.

[7]- هانري دي كاستري، اسلام و حقوق طبيعي انسان، ص29.

[8]- حسن صفار، چند گونگي و آزادي در اسلام، ص68.

[9]- جواد حديدي، اسلام از نظر ولتر، ص 87، 193 و 244.

[10]- برتراند راسل، تاريخ فلسفة غرب، ترجمة نجف دريا بندري، ص213 - 218.

[11] جورج سارتن، مقدمه بر تاريخ علم، ترجمة غلامحسين صدري افشار 1/ 524 -530.

[12]- حنا الفاخوري و خليل البحر، تاريخ فلسفه در جهان اسلامي، ترجمة عبد المحمد آيتي،ص356.

[13]- همان، ص705.

[14] -  شيخ مصطفي عبد الرزاق مصري، تمهيد لتاريخ الفلسفۀ الاسلاميه، ص26.

[15] -  دائرۀ المعارف فارسی1/438 ؛ مصطفی دانش پژوه و قدرت الله خرمشاهی،فلسفه­ی حقوق،ص236.