اصل «مهرورزی» در سیرة نبوی(صلی الله علیه وآله) (3)
481 بازدید
تاریخ ارائه : 1/20/2014 10:42:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

در این قسمت، به ریشه این خوی زیبای پیامبر(ص) اشاره می‌شود؛ سپس به مصادیق مختلف این خوی ویژه در گفتار و کردار ایشان اشاره می‌شود.

سيرة پيامبر اعظم (صلي الله عليه وآله)

در این بخش از نوشتار، به نکته­ های زیر اشاره می­ شود:

الف)ریشة خوی مهربانی

ب) مهرورزی در گفتار

ج) مهرورزی در کردار

الف) ريشة خوي مهرباني

با توجه به آيه‌هاي بالا در مي‌يابيم که ريشة اين خوي نيكو كه در سراسر رفتار پيامبر(صلی الله علیه و آله) وجود دارد، خدايي و آسماني است.گرچه پيامبر (صلي الله عليه وآله) هيچ كاري را از روي هوس انجام نمي‌دهد،[1] رعايت اصل مهرورزي به خاطر ويژگي مهمي در آيه‌هاي گوناگون، به عنوان «اثر خدايي» معرفي شده است.

يکي از بهترين نمونه‌هاي قرآني، آية شريفة اَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ؛[2] «آيا سينه ­ات را نگشاده ­ايم؟» است خداوند با اين بيان، گشادگي سينه‌ و نرم­خويي پيامبر را به خود نسبت مي‌دهد. از اينجا اهميت مهرورزي در نزد خداوند نیز معلوم مي‌شود. به همين خاطر اين خوي نيکوي پيامبر(صلی الله علیه و آله)را هديه‌اي از سوي خود معرفي کرده است.

ب) مهرورزی در گفتار

  1. 1.     مهرورزی با اقليت‌هاي مذهبي

پيامبر اعظم (صلي الله عليه وآله) بارها مسلمانان را به رفتار خوش و انصاف در حق غير مسلمانان سفارش كرده و مي‌فرمودند: «كسي كه در حق اهل ذمه ستمي روا دارد، من در قيامت، حامي آن ذمي و عليه مسلمانِ ستمكار خواهم بود».[3]

حتي در برخي از روايت‌ها، آمده است كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمودند: «كسي كه اهل ذمه را بيازارد، من با او دشمن هستم و در قيامت به ستيز با او برمي‌خيزم».[4]

خداوند نيز در مورد برخورد با پيروان آيين­ هاي آسماني چنين مي‌فرمايد:

*: وَ قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ ءَاَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ؛[5] «به اهل کتاب و مشرکان بگو: آيا اسلام مي­ آوريد؟ پس اگر اسلام آوردند، به يقين هدايت يافته­ اند و اگر پشت كردند، فقط رساندن پيام بر عهدة توست» .

خداوند در این آیه­ ی شریفه، به پیامبر(صلي الله عليه وآله) یادآوری می ­کند که وظیفه ­ی پیامبر(صلي الله عليه وآله) پیام­رسانی روشن است؛ یعنی مردمان پس از شنیدن پیام خدا، بر دوگونه می­شوند: برخی باور می­کنند و برخی نمی­ پذیرند.در این میان وظیفه­ ی تو(پیامبر) تنها پیام ­رسانی است و نیاز نیست خودت را برای هدایت یقینی ایشان به سختی و دشواری بیفکنی.

*: لَيْسُوا سَواءً مِنْ اَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آَيَاتِ اللَّهِ آَنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ * يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَأُولَئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ * وَمَا يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ؛[6] «ولي همة اهل کتاب يکسان نيستند. گروهي از آنان، درست­ کردارند که آيه ­هاي الهي را در دل شب ميخوانند و سر به سجده مي‌نهند؛ به خدا و روز قيامت ايمان دارند؛ به کار پسنديده فرمان مي‌دهند و از کار ناپسند باز مي‌دارند؛ و در کارهاي نيک شتاب مي‌کنند، وآنان از شايستگانند و هر کار نيکي انجام دهند، هرگز دربارة آن ناسپاسي نبينند».

خداوند همة نژاد یهود را محکوم نمی­کند، بلکه ملاک خوبی و بدی شخص را با کردار و باور وی تعیین می­کند:«یهودیان بر دو دسته­اند: دسته­ای از ایشان درستکار و دسته­ای فاسد هستند»، پس اسلام با رنگ، نژاد و... کاری ندارد، بلکه محور را بر روی باور و کردار و گفتار می­برد.

  1. 2.    با دشمنان و مشرکان و کافران

خداوند روش برخورد با مشرکان را چنين بيان نموده است:

*: و إِنْ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَاَجِرْهُ حَتَّي يَسْمَعَ كَلَامَ اللهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ؛[7] «اگر يکي از مشرکان از تو پناه خواست، پناهش ده تا کلام خدا را بشنود. سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان قومي نادانند».

خداوند به پیامبرش می­گوید: در نهایت آرامش با مشرکان رفتار کن و سپس از روشن شدن حقیقت، او را به ایمن­ گاه برسان .در واقع،این آیه، ریشه­ ی بی­ دینی را نادانی و سرچشمه ی ایمان را دانایی دانسته است.

 پس برای هدایت مردم، باید با آرامش ایشان را به دین حق و راستین دعوت کرد و پس از آن، بگذاریم ایشان راهشان را تشخیص دهند، نه اینکه بخواهیم آنان، کورکورانه اسلام را بپذیرند.

  1. 3.    مهرورزی در تبليغ مبلغان

پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) به فرستادگان خويش چنین دستور مي‌داد: «با آسان­ گيري، مردم را جذب كنيد و مبادا سخت­گيري كنيد». [8]

و نيز مي‌فرمود:«آسان بگيريد و سخت نگيريد و خبر خوب بدهيد و مردم را بيزار نکنيد».[9]

اين گونه سفارش کردن به فرستادگان تبليغي، نشانگر وجود روحيه­ ي گشاده و مهرورز محمدي ايشان است که بيگانگان را آن­گونه به دين فراخوانند که ايشان گريزان نشوند، بلکه مجذوب اين دين گردند. رعايت اين نکته، اگر باعث گرايش افراد به دين اسلام نشود، حداقل باعث دور کردن ایشان و ايجاد حس نفرت از اسلام نيز نمي­شود. این روحیه چنان باعث گرایش مردم به اسلام شده بود که ملت ایران با آن سابقه­ ی تمدن و فرهنگ ویژه ­ای که داشت، پس از آشنایی با آموزه ­های اسلام، آیین زرتشت را به فراموشی سپردند. همه­ی این آثار از شیوه­ ی صحیح تبلیغی پیامبر (صلی الله علیه و آله)سرچشمه گرفته است.

ج) مهرورزی در کردار

بنيان رفتاري پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر اصل مهرورزی در کردار نهاده شده است. برخي از موارد آن در تاریخ نيز بازگو شده است. این موارد عبارت است از:

  1. 1.      آزادي بيان

در حكومت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) يكي از مواردي كه ايشان به عنوان لازمة اصل مهرورزي معرفي كرد، پديدة آزادي بيان بود.

اين جو چنان در جامعه نهادينه شده بود که برخي از سودجويان به خود اجازه دادند از فضاي مناسبي كه وجود داشت، سوء استفاده كنند، تا جايي كه به يكي از زنان پيامبر (صلي الله عليه وآله) تهمت زنا زدند كه پس از آن آيه‌هايي در نکوهش اين سوء استفاده نازل شد و از پراکنده شدن بيشتر اين شايعه پيشگيري کرد.[10]

يكي ديگر از نشانه‌هاي آزادي بيان، سوء استفاده از آن است كه مردم پيامبر (صلي الله عليه وآله) را همانند يك شخص عادي صدا مي‌زدند و كه خداوند متعال نيز، با نازل كردن آية شريفة لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا؛[11] «صدا زدن پيامبر را مانند صدا زدن برخي از خودتان بر برخي ديگر قرار ندهيد». از اين كار آنها را باز داشت.

 مورد ديگر سوء استفاده از جو غالب آزادي بيان، تهمت «اُذُن»[12] بودن پيامبر(صلي اللّه عليه و آله و سلّم )  است.

  1. 2.      اكرام مراجعان

     پيامبر اعظم (صلي الله عليه وآله) به قدری به اصل مهرورزي پايبند بود که حتي براي آنکه ابهتش باعث نشود که مردم درخواست خود را نگويند به شخصي که نزدش آمده بود، فرمود: «نترس من همانند پادشاهان نيستم».[13]

وی با روی گشاده،مشکل مردم را حل می­کرد. کسی جرئت نداشت مردم را از گرد پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)دور کند.[14] خلاصه آنکه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) شکیباترین شخص بر کارهای سخت و ناپسند مردم بود.[15] آیا این شیوه­ی رفتاری خاستگاهی غیر از مهرورزی ایشان داشته است؟یا اینکه این روحیه ­ی پیامبر(صلی الله علیه و آله)نشانگر نهادینه شدن مهرورزی در رفتار ایشان است تا جایی که به زیر دستان و ارباب رجوع _ تا جایی که ممکن بود­_ کمک می­کرده است و دست رد به سینه­ ی هیچ کس نمی­زد.

   آری، اگر دقت کنیم، درمی­یابیم که مهم­ترین عنصر تأثیرگذار بر ایشان، همان روحیه­ ی مهربانی و مهرورزی ایشان بوده است.

  1. 3.      امور شخصی

 یکی از مهم­ترین نشانه ­های مهرورزی نبی اکرم(صلی الله علیه و آله)نسبت به اطرافیان و مرتبطان با وی، این است که وی در امور شخصی، هیچ­گاه از کسی انتقام نگرفت.[16] این نشانگر روحیه ­ی والای نبوی است، با وجود آنکه می­توانست از فردی انتقام بگیرد، ولی هیچگاه چنین روحیه ­ای در او دیده نشد و هیچ­گاه دست به چنین روشی نزد، بلکه با کرامت و بزرگواری از اشتباه آنان چشم­ پوشی می­کرد.

  1. 4.      با بانوان

 در زمانی که زنان حق حیات و زندگی کردن نداشتند، در روزگاری که زنان از زن بودنشان شرمنده و سر­افکنده بودند، در دوره­ای که برای شرمندگی خانواده همین بس بود که فرزند دختر داشته باشد، پیامبر (صلی الله علیه و آله)آمد و توانست این جو را بشکند. زن را چنان معرفی کرد تا ایشان جایگاه اصلی خود را در اجتماع و اندیشه­ ی مردمان بیابند.

رفتار ایشان در نحوه­ی برقراری ارتباط با این قشر از جامعه نیز نکته ­ای مهم است که شاید کمتر بدان توجه شده است. ایشان وقتی از کنار زنها عبور می­کرد، بر آنها سلام می­کرد.[17] این خوی وی نشانگر رابطه­ ی­ نیکوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) با دیگران است، لکن در پس پرده ­ی این رابطه­ ی اجتماعی، عنصر مهرورزی به طوری کامل نمایان است؛ زیرا این چنین احترام گذاشتن به افرادی که در جامعه مطرود بودند، نشانگر روحیه ­ی مهربان شخص احترام­ کننده است.      

  1. 5.       با پادشاهان كشورهاي همسايه

 يكي از ويژگي‌هاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) ارتباط با كشورهاي همسايه بود. آن حضرت از آنجايي که کوشش فراواني در هدايت مردم به خاطر روحيه­ ي مهرباني با افراد داشت، براي دعوت پادشاهان آن كشورها به يکتاپرستي و اسلام، در ماه ذي ­الحجه ­ي سال 6 هجري نامه‌هايي بديشان نوشت و همراه با نمايندگاني به سوي ايشان فرستاد.[18] اين کردار نبوي نشانگر روحيه­ي مهرورزي نسبت به پادشاهان نيز هست. چون براي زنده کردن روح مرده­ ي آنان از هيچ ­کاري دريغ نمي­ ورزيدند، اگر چه فرستادن نمايندگان، نامه و... باشد.

  نامه ­هايي که پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله)، به عنوان دعوت اسلام به رئیسان و بزرگان قبیله ­ها و شخصيت­ هاي برجسته معنوي و سياسي نوشته است، نشانگر میل او به دعوت ایشان است. اکنون 185 نامه از متون نامه­ هاي پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) که براي تبليغ و دعوت به اسلام و يا به عنوان ميثاق و پيمان نوشته شده است، تلاش محدثان و تاريخ ­نويسان گردآوری شده است. همه اينها حاکي است که روش اسلام در دعوت و تبليغ بر پایه­ ی منطق و برهان بوده است و جنگ و شمشير، در مرحله­ های ویژه­ای به کار گرفته می­شده است. روزي که پيامبر(صلي الله عليه وآله) از حملات قريش مطمئن گرديد، با فرستادن نامه و اعزام مبلغان نداي خود را به گوش جهانيان رسانيد. متون اين نامه­ ها و اشاراتي که در لابه­ لاي آنها نهفته است؛ نصايح و اندرزها و تسهيلات و نرمش ­هايي که پيامبر(صلي الله عليه وآله) در موقع بستن پيمان با ملل بيگانه از خود نشان داده، همه و همه، گواه زنده ضد نظريه خاورشناسانی است که خواسته ­اند چهره ­ي اسلام را با تهمتهاي نارواي خود بپوشانند و پيشرفت اسلام را زایيده نيزه و شمشير بدانند.

در اينجا به چند نامه ­اي که به دست مبارک پيامبر(صلي الله عليه وآله) نوشته شده است، ­اشاره مي­شود:

یک. نامه به قيصر روم

 به نام خداوند رحمان و رحیم

 «از محمد فرزند عبدالله به هرقل بزرگ و پادشاه روم .

درود بر آنها كه از حق پيروي كنند تو را به اسلام دعوت مي­كنم. اسلام آور تا در امان و سلامت باشي. خداوند به تو دو پاداش دهد.[يكي پاداش ايمان خود و ديگر پاداش كساني كه به پيروي تو ايمان مي­آورند] اگر از آیين اسلام روي گرداني، گناه اريسيان [نژاد رومي و جمعيت كارگران] نيز بر تو خواهد بود. اي اهل كتاب! ما شما را به يك اصل مشترك دعوت مي­كنيم كه غير از خدا را نپرستيم؛ كسي را شريك او قرار ندهيم؛ بعضي از ما بعضي ديگر را به خدایي نپذيرد؛ هر گاه آنان از آیين حق سر برتابند، بگویيد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم».[19]

دو. نامه به مقوقس

  به نام خداوند رحمان و رحیم

«از محمد فرزند عبدالله به مقوقس بزرگ قبطيان.

درود بر پيروان حق باد. من تو را به سوي اسلام دعوت مي­كنم، اسلام آور تا سالم بماني. خداوند به تو دو بار پاداش دهد[يكي براي ايمان آوردن خودت و پاداش ديگر براي كساني كه از تو پيروي كرده، ايمان مي­آورند]. و اگر از پذيرش اسلام سر باز زني، گناه قبطيان بر تو خواهد بود. اي اهل كتاب! ما شما را به يك اصل مشترك دعوت مي­كنيم؛ به اين كه غير از خداوند يگانه را نپرستيم؛ و كسي را شريك او قرار ندهيم؛ و بعضي از ما بعض ديگر را به خدايي نپذيرد؛ و هرگاه آنان از آيين حق سر برتابند، بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم ». [20]

سه. نامه به خسرو پرويز

  به نام خدای رحمان و رحیم

«از محمد فرستاده­ی خداوند به کسري بزرگ ايران.

درود بر آن­کس که حقيقت جويد و به خدا و پيامبراو ايمان آورد و گواهي دهد که جز او خدايي نيست و شريک و همتايي ندارد و معتقد باشد که محمد بنده و پيامبر او است.

من به فرمان خداوند تو را به سوي او مي­خوانم و حجت را بر کافران تمام می­کنم، اسلام بياور تا در امان باشي و اگر از ايمان و اسلام سر برتافتي، گناه ملت مجوس بر گردن توست». [21]

   متن این نوشته ­ها، چنان مهرورزی نبی اکرم(صلي الله عليه وآله)را می ­نمایاند که هیچ جایی برای انکار و گزافه­ گویی نمی­گذارد.

  1. 6.   با تنگدستان

پیامبر (صلي الله عليه وآله) به قدری نسبت به تنگدستان مهربان بود که نمی­توانست بپذیرد که فقیران از پاداش قرباني کردن در عيد قربان محروم باشند. به همین خاطر از سوی آنها قربانی انجام می­داد.[22] تا ایشان هم به پاداش قربانی برسند و نیز دل­گرمی ایشان را به همراه داشته باشد. وی به دیدار ناتوانان می­رفت و در بیماریشان از آنان عیادت می­کرد و در تشیع جنازه ­ي آنها نیز شرکت می­کرد؛[23] چون دوست نداشت این طبقه از جامعه، همچون گذشته به دور بیفتند، بلکه در متن جامعه حضور پیدا کنند و نشان دهد که برای نظام اسلامی، سرنوشت فقیران مهم است و شارع نیز به آن اهتمام فراوان دارد.

این خلق پیامبر(صلي الله عليه وآله) نیز در مهرورزی او ریشه دارد. در واقع، یکی از ویژگی­های شخص مهرورز آن است که از وقت و مالش برای دل­گرمی و امیدواری تنگدستان دست بردارد و آن را بدون هیچ چشم ­داشتی برای ایشان صرف کند.  

  1. 7. با خادم  و  بردگان

 انس مي‌گويد: هرگز پيامبر (صلي الله عليه وآله) بر من فرياد نکشید، و اگر همسرانش مرا سرزنش مي‌كردند، ايشان مي‌فرمود: رهايش كنيد.[24]

   پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) و دعوت بردگان را مي‌پذيرفت[25] و از ایشان می­پرسید: آيا كاري داري كه انجام دهم؟[26] اين مهرورزي نسبت بردگان چنان بود که حتي به دیگران نیز دستور می­داد :

 به بندگانتان عبد نگوييد، بلکه به ایشان «جوانمرد» بگوييد.[27]

   این شیوه ­ی رفتاری از مهرورزی پيامبر(صلي الله عليه وآله)نسبت به بردگان خبر مي­دهد .وی حتی در جایی که دیگران با بندگان برخورد نامناسب داشتند .ایشان را از آن کار بازمیداشت.

    مهرورزی پیامبر (صلی علیه و آله) نسبت به بندگان تا جایی بود که حتی در شیوه­ی صدا زدن آنها به مردم دستور ویژه­ای دادند. لازم به یادآوری است که این دستورها و روش، در زمانی رخ داده که بزرگان هیچ راهی برای آزادی نداشتند. آنها کالایی محروم از هویت انسانی و حقوق بشری بودند و از راه جنگ و غارت و اسارت به بند کشيده مي­شدند و برای رفاه و آسودگي اربابان، مجبور به خود فروشي بودند. در روز با زنجيرهاي سنگين، بر پا، بايد کار مي­کردند. غذايشان به مقداري بود که تنها زنده بمانند. در حين کار براي لذت بردن بر پشت آنها شلاق مي­زدنند پس از کار روزانه در سلول­هايي تاريک و بد بو مي­خوابيدند که جولانگاه حشرات و موش­ها بود و گاه چندين نفر در يک سلول کنار يکديگر قرار داده می­شدند.

  1. 8.  با كودكان

هنگامي­كه پيامبرخدا (صلي الله عليه وآله) صداي گرية كودكي را در نماز مي‌شنيد، نماز را سريع مي‌خواند تا مادرش او را دریابد.[28]

 کودکان نیز از روحیه­ ی خوب پیامبر(صلي الله عليه وآله) بی ­بهره نماندند. هرگاه ميوة نوبري براي حضرت مي‌آوردند، نخست دعا مي‌كرد وسپس آن­ را به كودكان مي‌داد.[29]هم چنین برای احترام به کودکان برای ایشان کنیه می­گذاشت. [30] چنان با کودکان مهربان بود که بدیشان سلام مي‌كرد و بر سرشان دست مي‌كشيد.[31]

این شیوه­ی پيامبر(صلي الله عليه وآله)سبب شده بود که محبتش در قلب کودکان نفوذ کند تا جایی که آنان برای دیدار با وی لحظه شماری می­کردند .هنگامی که پيامبر(صلي الله عليه وآله) به مسافرت می­رفت، کودکان دلتنگ او می شدند و وقتی خبر بازگشت پيامبر(صلي الله عليه وآله) از مسافرت می­رسید، بچه­ ها دست از بازی و تفریح کودکانه بر می­داشتند و به استقبال او می­شتافتند. [32]  

  1. 9. با نمازگزاران

   پيغمبر اسلام (صلي الله عليه وآله) نماز را سبك برپا می­کرد، که مردم خسته نشوند.[33] و پس از آن، مشكلات نمازگزاران را پيگيري مي‌كرد.[34] همه­ ي اين رفتارها نشانگر مهرورزي ويژه­ي پيامبر(صلي الله عليه وآله) نسبت به نمازگزاران است؛ چون در موارد ديگر کسي که به او  مراجعه مي­کرد، حضرت مشکلش را پيگيري مي­کرد، ولي در مورد نمازگزاران، خود پيامبر(صلي الله عليه وآله)پيگيري کردند که مشکل دارند يا خير.

در واقع، این خود نوعی مهربانی اضافه است که پیامبر(صلي الله عليه وآله) نسبت به یارانش که در نماز   جماعت شرکت می­کردند، مبذول می­داشت.

10. با همراهان و همسفران

  حضرت محمد (صلي الله عليه وآله) در سفر به دنبال همه حركت مي‌كرد.[35] نمی­گذاشت از اينكه کسي پشت سرش حركت كند، بلکه دوست داشت در دو طرف او حركت كنند.[36]در طول سفر به ناتوانان كمك مي‌كرد[37]. و اگر سواره بود، نمي‌گذاشت كسي پياده همراهش باشد.[38]

  روزي حضرت با ياران به بيرون از شهر رفتند براي پخت غذا، هر فردي كاري را بر عهده گرفت. پيامبر  (صلي الله عليه وآله)  گفت: من هيزم مي‌آورم و با وجود مخالفت ياران، هيزم جمع می­کرد[39].

 اين بخش از روايت­ها، بدان نکته اشاره دارد که حضرت، در حال مسافرت نيز با همسفران و همراهانش برخورد مناسب داشته است. البته لازم به یادآوری است که ایشان در منصب رهبر جامعه­ ی اسلامی بوده است و اگر قرار به فروتنی و مهربانی نبود، ایشان برای حفظ شأن ساختگی این منصب، نباید در طول راه دست به کاری بزند و بر دیگران لازم است که کارهای شخصی او را نیز انجام دهند، لکن ایشان کارهای شخصی خود را انجام می­داد و به بقیه نیز کمک می کرد. به يقين، اين کمک ­رساني ايشان بيش از همکاري و مشارکت عادي بوده است و آن مشارکت ويژه­ي ايشان نشانه ­ی وجود روحيه مهرورزي در نهاد اوست.

11. با پرسش گران حقيقت جو

 يکي از خواسته ­هاي مکاتب مختلف در جامعه اين است که بتوانند به راحتي باورهاي­شان را بيان کنند. پيامبر (صلي الله عليه و آله) از همان آغاز اين خواسته را بر حق دانست و با آن مخالفتي نداشت. به قدری در اسلام براي ايشان آزادي وجود داشت که گاهي به صورت رسمي و عمومي با حضرت پيامبر(صلي الله عليه و آله) مناظره مي‌کردند.[40]

 این آزادی بدان خاطر است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به همگان مهرورز بود و دوست داشت همگان به راه راست هدایت یابند. برای تحقق همین موضوع، خود پیامبر(صلی الله علیه و آله)با آنها وارد بحث و مناظره می­شد و برای همه ­ی آنان شرایطی را مهیا می­ساخت که اگر نخواستند ایمان بیاورند، به راحتی بتوانند نظر خود را اعلام کنند و به دیار خویش بازگردند.  

12. با دشمنان

 پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در برابر تهمت‌هاي قريش به ايشان، در خلوت خويش چنين مي‌گويد:«اللهم اغفر لقومي لأنهم لا يعلمون»[41]؛ يعني «بار خدايا! قوم مرا ببخش؛ زيرا ايشان نمي‌دانند.»

 در فتح مكه كه پس از سال­ها، دشمنان را به زانو درآوردند، در آن لحظه مي‌توانست انتقام تمام آزارهاي مشركان را از آنها بگيرد، لکن در همان شرایط وقتي سعد بن معاذ، پرچمدار لشكر اسلام در فتح مكه ‌گفت: «امروز روز جنگ است، روزي است كه جان و مال شما حلال است»، پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) از اين كار ناراحت شدند و پرچم را به پسرش سپرد.[42] و در ادامه نیز اهالی مکه را مورد عفو قرار داد. پيامبر(صلي الله عليه وآله) چنان با قريشيان برخورد كرده بود كه ايشان به حضرت چنين گفتند: «تو برادر بخششگري هستي و پدرانت هم چنين بودند». پيامبر اعظم (صلي الله عليه وآله) نيز در پاسخ اين سخن ايشان چنين فرمود: «برويد، شما همگي آزاد هستيد».[43] دلیل این نوع رفتار حضرت، آن بوده است که رفتارش با مردم _ خواه مؤمن و خواه کافر _ از روي دوستي خالصانه بود مشرکان را بيماران نيازمند درمان مي‌دانست. به همين دلیل هميشه به دنبال دوستي با آنها بود. [44]

 اين شيوه از بنيادي­ترين اصول روان­شناسي و دانش تربيت است؛ چون کافران و مشرکان تا زماني که پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) را درست نشناسند، نمي­توانستند آيين او را بشناسند. در واقع، حضرت محمد (صلي الله عليه وآله) با اين شيوه، مردم را با کردار به آيين خويش فرا مي­خواند.

نمونه‌هاي ديگر:

حضرت (صلی الله علیه و آله) براي تبليغ اسلام به طائف رفت. مردم وي را سنگ باران و مجروح کردند، ولي هيچ خللي در شکيبايي ايشان پيش نيامد.[45] خود او چنین گفته است: «من بيش از همه پيامبرها آزار ديدم». [46]

اين نمونه ­ها نيز نشانگر روحيه­ ي مهرورزي نبوي است که اين آزار و آسيب ­ها را براي هدايت مردم به جان مي­خريدند، لکن هرگز به خاطر واکنش جاهلانه ­ي آنها دست از دعوت ايشان برنداشت.

 ابي ابن کعب، رئيس منافقان، پس از غزوه­ی بني مصطلق آشوب بپا کرد. حضرت (صلی الله علیه و آله) دستور داد ياران به مدينه باز گردند تا آشوب را بخوابانند، لکن به ابي بي کعب تهاجم نکنند.[47] پيامبر در آن شرايط حساس، باز مسلمانان را از تجاوز به رئيس منافقان منع کرد.

 در جنگ تبوک منافقان به تکاپو افتادند … و به مسلمانان مي‌گفتند: آيا گمان مي‌کنيد رومي‌ها همچون عرب‌ها شکست مي‌خورند؟ آنها شما را تار و مار مي‌کنند. پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) عمار را براي بازپرسي به سوي آنها فرستاد. آنها گفتند: ما شوخي کرديم، حضرت (صلی الله علیه و آله) آنها را بخشيد.[48]

 اين مورد نيز نشانگر روحيه­ي جوانمردي و مهرورزي نبي اعظم است، تا جايي که به او تهمت «اُذُن بودن» زدند. در واقع، مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) از اين گونه رفتار کردن پيامبر با ايشان دچار سر در گمي و گرفتاري شده بودند و براي برون رفت از اين بحران مجبور شدند که خوي مهربانی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) را به ساده لوحي او نسبت دهند.

13. با ياران

پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) با دوستان و يارانش، به صورت دايره­­اي مي‌نشستند[49]و همیشه به گونه‌اي در ميان اصحاب مي‌نشست. كه مشخص نبود، ايشان بزرگ اين جمع است.[50] حتی گاهی در پایین­ترین جای مجلس می نشست[51] و هرگاه یکی از آنان را مي‌ديد، ابتدا به او سلام مي‌كرد[52]و بر او دست مي‌كشيد و برايش دعا مي‌كرد. [53] اگر سه روز، يكي از ياران را نمي‌ديد، جوياي حالش مي‌شد.[54]پیامبر (صلی الله علیه و آله) به قدری بدیشان اهمیت می­داد که پیش از تصمیم ­گیری، با يارانش مشورت مي‌كرد.[55]

 رسول خدا (صلي الله عليه وآله) هرگاه با كسي ديدار مي‌كرد تا وقتي او ايستاده بود، حضرت او را رها نمي‌كرد و هنگامي كه به فردي دست مي‌داد، دست خويش را نمي‌كشيد تا آن شخص دست حضرت را رها كند. اگر كسي در گوش مباركش سخني مي‌گفت، ايشان تكان نمي‌خورد تا آن شخص سخنش تمام شود. [56]

 حضرت محمد (صلي الله عليه وآله) نگاه‌هايش را ميان ياران تقسيم مي‌كرد و هرگز پاهايش را در برابر ايشان دراز نمي‌كرد. وقتي كه مصافحه مي‌كرد، دست خويش را نمي‌كشيد تا آن شخص دست پيامبر (صلي الله عليه وآله) را رها كند.[57]

 رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مي‌فرمود: نزد من مطلب ناشايستي از يارانم بازگو نكنيد؛ زيرا مي‌خواهم هيچ رنجش و ناراحتي از ايشان در دلم نباشد.[58]

 در واقع، اين روايت­ها، راهنماي بشر به سوي خوي مهرورزي نبوي هستند؛ چون حضرت حتي با زير­دستان و يارانش هم برخورد ناشايستي نمي­کرد، گرچه آن ياران گاهي در برابر حضرت دست به کارهاي ناشايستي مي­زدند،[59] روحيه­ ي او هيچ­گاه نگذاشت که حضرت با ايشان تندي کند و يا برايشان زورگويي و ستم روا دارد. حتي با ايشان مشورت هم مي­کرد با وجود آنکه آنها زير دست و مريد پيامبر(صلی الله علیه و آله) بودند. چنين برخوردي حتي امروزه هم که فرهنگ­ ها از پيشرفت قابل توجهي برخوردار شده است، در جايي از جهان ديده نمي­شود.

شوخي پيامبر با ياران

پيامبر چنان با يارانش نزديک بود که روزي شخصي كفش پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) را برداشت و آن­را به عنوان گرويي به خرما فروش داد و از او خرما خريد حضرت (صلی الله علیه و آله) از او پرسيد: چه مي‌خوري؟ گفت: كفش­هاي شما را مي­خورم. [60]

    پيغمبر اسلام (صلي الله عليه وآله) شوخي مي‌كرد، ولي جز حق نمي‌گفت.[61] البته این شوخي‌كردن گاه براي خوشحال كردن ياران بود[62] و گاهی نیز برای آنکه هیبتش مانع درخواست مردم نشود[63]، چنین کاری می­کرد.حتی اگر كسي از يارانش غمگين بود، پيغمبر(صلي الله عليه وآله)  با او مزاح مي‌كرد تا شادمان شود.[64]

 شوخي کردن پيامبر با ياران و يا مزاح آنها با حضرت به يقين از روي هرزگي و بيهودگي نبوده است، بلکه همان­طور که اشاره شد، دلیل­ های شایسته و درستی داشته است. در واقع، پیامبر(صلي الله عليه وآله) در این رهگذر به دنبال آن بوده است که با شوخی کردن، هدف بلندی را دنبال کند و آن هدف بلند، همان ارتباط با مردمان است. اینکه رهبر یک جامعه برای گرم­تر شدن روابط با اطرافیان مزاح کند، کاری است که حتی امروزه نیز در جوامع بشری نهادینه نشده است و ژست دروغین سیاست­مداران مانع آن می­ شود که بخواهند با مردم عادی و مراجعه­ کنندگان شوخی و مزاح کنند، بلکه در برابر آنان با جدیت و خشونت خاصی برخورد می­کنند تا آنها گستاخ نشوند و در ضمن ژست و ابهت آنها از میان نرود.  

بی گمان، می­توان گفت: این روحیه­ ی پیامبر(صلي الله عليه وآله) برخاسته از مهرورزی ایشان نسبت به مردم بوده است و گرنه هیچ کسی نمی­تواند این چنین رفتاری را از روی مصلحت­ اندیشی و... با مردم داشته باشد. جالب آن است که ایشان چنان در این روش اعتدال را رعایت می­کردند که شوخی کردن با مردم بیش از حد نشود که دیگر جنبه ­ی اثرگذاری ایشان تحت تأثیر قرار گیرد.

14. شرکت دادن مردم در امور سیاسی

اسلام زمانی متولد شد که نظام­های سیاسی _حقوقی آن زمان مشارکت عمومی مردم در امور سیاسی را جایز نمی­دانستند. نظام حقوقی تلمود، پیروان خویش و بنی اسرائیل را نژاد برتر معرفی کرده بود و منافع ایشان را در صدر حقوق ارزش­ها قرار داده بود. نظام حقوقی ایران نیز جامعه را به طبقات گوناگونی تقسیم کرده بود و مردم عادی را حتی از فراگیری دانش محروم می­ساخت. همچنین هزینه­ ی عیش و نوش شاهان و شاهزادگان را بر دوش مردم گذاشته بود و ایشان مجبور بودند هزینه­ های جانبی دولت را نیز بپردازند. همچنین نظام هند و چین، چنین بود که مالیات­های سنگینی از مردم برای اداره کردن بت خانه ­ها، میگرفتند و زنان جوان را به همراه همسر میّتش، زنده به گور می­کردند. نظام کلیسا نیز به معیشت مادی بشر بی­توجه شده بود و ایشان را به دوری از امور دنیوی دعوت می­کرد و ایشان را برای زیر بار زور رفتن مهیا می­ساخت.  

  اسلام در این زمان متولد شد و با اتخاذ مسیر درست، توانست به توفیق چشم گیری دست پیدا کند و سبب گسترش نظام حقوقی اسلامی در جهان گردید .  

اسلام بر خلاف بسیاری از نظام­های حقوقی، پا را از آزادی اجتماعی­_سیاسی، فراتر گذاشته و شرکت در صحنه­ ی سیاسی را مهمترین وظیفه، حتی مهم­تر از مسائل روزمرّه، معرفی کرده است. [65]

 آری این مسئله نیز حکایت از روحیه­ی بلند پيامبر(صلی الله علیه و آله) دارد که ایشان با این خوی و روش، توانست نظام اسلامی را به درستی به جهانیان معرفی کند و مردم گرفتار در پنجه ی هوای نفس کج­ اندیشان را از مشکل­ ها برهاند.

15. صدا زدن

نام گذاری از سنت­های خدایی است که با آفرینش نخستین آفریده همراه بوده و پس از آن نیز وسیله­ ی ارتباط میان انسان­ها گردیده و به عنوان مهم­ترین راه ارتباط میان جامعه­ ی بشری مطرح شده است .

و در آیین اسلام در مورد انتخاب نام زیبا و خوش آهنگ و معنا دار بودن آن سفارش و تأکید فراوان شده است. اسلام نه تنها انتخاب نام زیبا را بر عهدۀ پدر و مادر گذاشته، بلکه اساساً داشتن نام پسندیده یکی از حقوق فرزندان به حساب آورده و برای والدین یک وظیفه شمرده است.

اهمیت نام­گذاری آنجاست که می­بینیم، پیامبر اسلام (صلي الله عليه وآله)برای نام­گذاری فرزندان امام علی (علیه السلام) از خدا پیشی نگرفته و آن را به خدا واگذار کرده است .

پیش از اسلام، دقتی در نام­گذاری نبود، لکن پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) همیشه دوست داشت مردم به بهترین نام­ها و کنیه­هایشان خوانده شوند.[66] به همین خاطر نام‌هاي زشتی را که برخی برای فرزندانشان گذاشته بودند، به نام‌هاي خوب تغيير مي‌داد[67] و نام جديد برايش انتخاب مي‌كرد.[68] اگر نام کسي را نمي‌دانست، مي‌گفت: «يا ابن عبد الله».[69]

 پيامبر اعظم (صلي الله عليه وآله) براي احترام، ياران را با كنيه صدا مي‌زد، و اگر كنيه نداشتند، برايشان كنيه‌اي مناسب انتخاب مي‌كرد.[70]

صدا زدن اشخاص آن هم بهتر از آن نامي که داشته ­اند، روشن کننده­ ي حضور پر رنگ روحيه­ ي بشر دوستانه و مهرورزانه ­ي آن حضرت است، چون ايشان حتي در چگونگي صدا زدن افراد به قدری دقت مي­کردند که حتي اگر شخصي نام ناپسندي داشت، برايش نامی زيبا انتخاب مي­کردند و اگر کنيه نداشت، او را با کنيه­ اي زيبا صدا مي زدند.

16. نگارش اولين منشور آزادي

 يكي از افتخارات بزرگ اسلام، نگارش قراردادهاي رسمي صلح جويانه با مخالفان و منكران خود است.

 پيامبر (صلي الله عليه وآله) در دوران حكومت، عهدنامه‌هاي گوناگوني را با مخالفان خود امضا كردند كه به موجب مفاد آنها حكومت اسلامي در مقابل دريافت ماليات ويژه‌ (جزيه) از اهل كتاب، خود را ملتزم به رعايت حقوق سياسي و اجتماعي و امنيت اقليت‌هاي مذهبي كرد.

اولين آنها قرار داد صلح با يهوديان در مدينه است كه به نظر پرفسور «هوستون اسميت» اين قرارداد در حقيقت اولين منشور و فرمان آزادي عقيده در تاريخ بشريت است. مفاد و تبصره‌هاي اين قرار داد، بسيار فراتر و قرن‌ها جلوتر از زمان خود است.

 يكي ديگر از اين قراردادها، معاهده با مسيحيان نجران است كه به موجب آن حضرت محمد (صلي الله عليه وآله) متعهد شدند جان و مال و زمين‌ها و باروها و معبدهاي مسيحيان نجران، از هرگونه گزندي در امان باشد. البته تا زماني كه مردم نجران به اين پيمان وفادار بمانند.[71]

[1]- اشاره است به آیه: *: ومَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَيK ( نجم/ 3 -5) .

[2]- انشراح/ 1 .

[3]- محمد حسن قدردان قراملكي، اسلام خاستگاه تفاهم و مدارا، ص4 .

[4]- جعفر سبحاني، مباني حكومت اسلامي، ص528 و529 .

[5]- آل عمران / 20 .

[6]- آل عمران / 113 – 115.

[7]- توبه / 6.

[8]- سيره­ي ابن هشام4/1010 .

[9]- ابن حباني، الثقات 2 /110؛ ابن اثير، اسد الغابه5 /513؛ ابن حجر، الاصابه8 /252 .

[10]- *: اِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِاَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِاََفْوَاهِكُمْ مَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللهِ عَظِيمٌ * وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا يَكُونُ لَنَا اَنْ نَتَكَلَّمَ بِهذَا سُبْحَانَكَ هذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ؛ ( نور/ 15 و16)«آنگاه که آن بهتان را از يکديگر مي‌گرفتيد، و چيزي را که بدان دانش نداشتيد، مي‌گفتيد و مي‌پنداشتيد که کاري ساده است يا اينکه آن کار، نزد خدا بس بزرگ بود، چرا وقتي آن را شنيديد، نگفتيد: سزاوار نيست که در اين موضوع سخن گوييم» .

[11]- نور / 63 .

[12]- *: وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ؛ (توبه/ 60).

[13]- طبرسی، مکارم الاخلاق، ص16؛ علامه مجلسی، بحار الانوار 16/229؛ ری شهری، ميزان الحکمه4/3226؛ سنن ابن ماجه، ص 3312.

[14]- سلیمان بن احمد بن ایوب لخمی طبرانی، المعجم الاوسط 2/214.

[15]- ابن سعد،الطبقات الکبری1/378.

[16] - غزالی، احیاء علوم الدین 2/365.

[17] - مسند احمد، 3/200؛ سلیمان بن احمد بن ایوب لخمی طبرانی،المعجم الاوسط 8/324؛ الطبقات الکبری8/106.

[18]-متن این نامه­ها در کتاب­های روایی و تاریخی موجود است(علامه مجلسی، بحار الانوار 20/382؛ طبقات ابن سعد 1/285).

[19]- تاريخ طبري 2/295.

[20]- همان.

[21]- همان.

[22]- شیخ کلینی،کافی4/495.

[23]- طبرسی،مکارم الاخلاق،ص15.

[24]- غزالي، احياء العلوم، 2/365.

[25]- طبرسي، مكارم الاخلاق، ص16.

[26]- احمد بن حنبل، مسند احمد 2/234.

[27] -همان2/444.

[28]- شيخ صدوق، علل الشرايع، ص344.

[29]- سليمان بن احمد بن ايوب لخمي طبراني، المعجم الكبير2/157.

[30]- غزالي، احياء العلوم 2/366.

[31]- ابن سعد، طبقات الکبري8/106؛ طبرسی،مکارم الاخلاق، ص16.

[32]- احمد بن حنبل، مسند احمد 1/258 .

[33]- الصالح الشامی،سبل الهدی و الرشاد 8/160؛احمد بن حنبل،مسند احمد 5/218.

[34]- شيخ عباس قمي،كحل البشر في سيرة سيد البشر (صلي الله عليه وآله)، ص95 .

[35]-  ابو داود، سنن 1/167.

[36]- حاكم نيشابوري، مستدرك 2/132.

[37]-  ابو داود، سنن 1/167.

[38]- طبرسي، مكارم الاخلاق،ص22.

[39]- شيخ عباس قمي، كحل البشر في سيرة سيد البشر (صلي الله عليه وآله)، ص95؛ همو، منتهي الآمال 1/68.

[40]- ر.ک: مواردي از مناظرات بزرگان اديان با پيامبر (ص)در كتابهاي شيعه و عامه.

[41]- علامه مجلسي، بحار الأنوار، 98/167.

[42]- فروغ ابديت2/337 ؛ ابن هشام، سيرة النبي (صلي الله عليه وآله)، 4/49 .

[43]- شيخ عباس قمي، كحل البشر في سيرة سيد البشر (صلي الله عليه وآله)، ص84.

[44]- علامه مجلسي، بحار الانوار، 18/241 ؛22 /354.

[45]- ابن هشام، سيرۀ النبي2/282.

[46]- صالح مازندراني، شرح اصول کافي 9/ 202؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابي طالب3 /42: ( قال(صلی الله علیه و آله): ما اوذي نبي مثل ما اوذيت).

[47]- ابن هشام، سيرۀ النبي2 / 369.

[48]- همان4 / 951 .

[49]- همان، ص16.

[50]- طبرسي، مكارم الاخلاق،ص 26.

[51]- شیخ کلینی،کافی2/662.

[52]- سليمان بن احمد بن ايوب لخمي طبراني،المعجم الكبير 2/176.

[53]- طبرسي،  مکارم الاخلاق،ص23.

[54]- همان .

[55]- تفسیر نمونه، ذیل آیه­یLوشاورهم فی الامرK.

[56]- علامه طبرسي، مکارم الاخلاق،ص23.

[57]- همان.

[58]- غزالي، احياء العلوم 2/378.

[59]- ر.ک: آل عمران /105و144؛ سبأ/ 13؛ توبه /38 تا 69؛ محمد/ 38؛ مائده/ 54؛ حديد/ 16؛ صحيح بخاري، 1/61، 122 ؛2/76، 362؛4/100،101، 305؛ صحيح مسلم2/360 ؛ مسند، احمد، 4/281؛ 5/25 ؛ مسعودي، مروج الذهب، 2/341.

[60]- در مكتب اهل بيت (صلوات الله عليهم)1/72.

[61]- طبرسی، مکارم الاخلاق،ص21 ؛طبقات الکبري 8/224 .

[62]- طبرسی، مکارم الاخلاق،ص21.

[63]- طبراني، المعجم الاوسط 6/334.

[64]- شیخ کلینی، کافی 2/663 ؛ طبرسی مکارم الاخلاق، ص21.

[65]- قاضی نعمان،دعائم الاسلام1/39 ؛ تحقیق محمد باقر انصاری،سلیم بن قیس،ص291.

[66]- احمد بن حنبل، مسند احمد 2/203.

[67]- همان.

[68]- همان.

[69]- المعجم الصغير 1/130.

[70] - غزالی، احیاء علوم الدین،2/363.

[71] - محمد حسن قدردان قراملكي، اسلام خاستگاه تفاهم و مدارا، ص4.